دانشجويان مهندسي پتروشيمي تبريز

من فارسی را با لهجه صحبت می کنم.

من فارسی را با لهجه صحبت می کنم.
يکي از مشکلات بزرگ کشور هاي جهان سومي که ايران هم از اين قاعده مستثنا نيست توجه خاص و تبليغات و بزرگ نمايي هاي کاذب مرکز مي باشد متاسفانه از سازمان هاي دولتي گرفته و به خصوص رسانه ها که اتفاقا ادعاي حرفه اي گري هم مي کنند تا بخش هاي خصوصي اقدام به ترغيب مردم به تغيير فرهنگ و هماهنگ کردن آن با مرکز  مي کنند. يکي از اين فعاليت ها ايجاد فضاي نا مناسب در تلوزيون به اصتلاح ملي و سوق دادن مردم به تغيير لهجه خود مي باشد که اين امر باعث مي شود به خصوص افرادي که از جايگاه اجتماعي پاييني برخوردار بوده و سعي در بزرگ جلوه دادن خود دارند بيشتر به اين سمت کشيده شوند و بيشتر از بقيه هويت و فرهنگ خود را با يک فرهنگ وارداتي ناشناخته تعويض کنند. در اين ميان و در همين شهر تبريز گاها افرادي را ميبينيم که با فرزندان خود به زبان فارسي صحبت مي کنند طوري که خودشان اصلا به طور صحيح قادر به تکلم اين زبان نيستد و با لهجه بسيار غليزي کودک را مجبور به تکلم به زباني مي کنند که اطرافيان کودک به آن زبان تکلم نمي کنند و اين باعث آزار کودک مي شود. و يا در دانشگاه شاهد افرادي هستيم که به زور مي خواهند فارسي حرف بزنند ولي اين اصرار بر بي لهجه حرف زدن باعث مي شود به طور کاملا مسخره اي منظور خود را جلوه دهند که البته همانطور که اشاره کردم اينها اکثرا جزو افرادي هستند که يا دچار کمبود هاي فراوان مالي و معنوي بوده و يا داراي اعتماد به نفس بسيار پاييني مي باشند چون ما شاهد بوده و هستيم که افراد بزرگ هيچوقت سعي در پنهان کردن هويت خود نداشته اند و هيچ وقت ترس آن را نداشته اند که ممکن است لهجه آنها باعث شود که فرد کوچکي به نظر برسند و به اين دليل از پيشرفت باز مانند.

متاسفانه فرزندان افرادي که کودکانشان را مجبور به يادگيري زبان بيگانه به عنوان زبان اصلي مي کنند دچار مشکلات فراواني مي باشند و نه تنها به هدف والدين خود يعني پيشرفت! نايل نمي شوند بلکه ممکن است دچار آسيب هاي روحي و رواني جبران ناپذيري شوند براي مثال ممکن است در مدرسه به خاطر اينکه نتوانند به زباني که بيش از 80% دانش آموزانش به آن زبان صحبت مي کنند صحبت کند دچار گوشه گيري و انزوا شده و از ورود به اجتماعات وحشت داشته باشند همانطور که هر کسي مي تواند مثالي از چنين کودکاني در مدرسه خود بياورد که کمتر با جمع همراه مي شوند و سعي دارند با گوشه گيري ضعف خود مبني بر متفاوت بودن با اکثريت را پنهان کنند. حال علاوه بر اين مشکلات در سنين نوجواني که معمولا افراد به دنبال هويت و شناخت خود مي روند باز هم مشکلات دو چندان مي شود.

مثالي از افراد برجسته و موفق:
همانطور که اشاره شد يکي از دلايل اين افراد براي جدا کردن کودکان از هويت اصلي خود پيشرفت آن ها مي باشد ولي اشاره به افراد موفق نشان مي دهد که اين نظريه به هيچ وجه درست نبوده و اصلا پيشرفت به اين مسائل مربوط نمي شود و اين فقط بهانه اي براي پوشاندن ضعف هاست.
مطمئنا همه ما سه علامه بزرگ وار از آذربايجان يعني الامه اميني ، طباطبايي و جعفري را مي شناسيم کدام يک از اينها بدون لهجه صحبت مي کرده اند بار ها و بار ها سخنراني ها ، کلاس هاي درس و ... از علامه اميني ديده ايم که با لهجه زيبا مشغول به تدريس مي باشند.

يا پروفسور عجبشير زاده که با لهجه صحبت مي کنند و يا وزيران و نمايندگاني که شاهد هستيم پشت تيريبون مجلس با لهجه صحبت مي کنند و يا همين رضا ناجي اولين هنرمند برنده جايزه خرس نقره اي و چندين جايزه بين المللي و يا استاد بزرگوار ، استاد شهريار که اشعار ايشان تقريبا به تمام زبان هاي دنيا ترجمه شده خود از طرفداران و تأکيد کنندگان بر هويت خود بودند طوري که مي گويند هيچ شاعري همچون شهريار از زادگاه و هويت خود تعريف و تمجيد و بر آن تأکيد نکرده. همه اين ها مثال هاييست از اين که لازمه پيشرفت تلاش ، پشتکار و اعتماد به نفس هست و خانواده ها بهتر است به جاي آموزش زبان فارسي به کودکانشان به آن ها پشتکار و اعتماد به نفس را بياموزند تا حالا کسي ادعا نکرده که چون خوب فارسي حرف مي زده به جايي رسيده ولي حکايات فراواني از مادران اشخاص بزرگي که به کودکانشان ياد داده اند چگونه با جديت و ايمان هدف خود را دنبال کنند وجود دارد.


پس من فارسي را با لهجه صحبت مي کنم چون اينگونه اولا با هر کلمه اي که به زبان مي آورم بر هويتم تأکيد مي کنم و دوما ذهن خود را مشغول اينکه مبادا لهجه بگيرم نمي کنم و منظورم را درست ادا مي کنم.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 9:35  توسط گروه آیمان  |